یک عاشقانه آرام

لقما ن را گفتند ادب از که اموختی گفت از بی ادبا ن هر چه از ایشا ن در نظرم نا پسندی امد از فعل ان احتزا ز می کردم .

نگویند از سر با زیچه حرفی  

کزا ن پندی نگیرد صاحب هو ش

وگر صد با ب حکمت پیش نا دان

بخوا نی ایدش با زیچه رد گوش

گلستا ن سعدی دلقک

وقتی به غرو ر جوا نی بانگ بر مادر زدم دل ازرده به کنجی نشست وگریا ن همی گفت ( مگر خردی فرا مو ش کر دی که درشتی میکنی )

چه خوش گفت زا لی به فرزند خویش

چودیدش پلنگ افکن و پیل تن

گر از عهد خردیت یا د امدی

که بی چا ره بو دی در اغو ش من

نکردی در این روز بر من جفا

که تو شیر مردی و من پیر زن

گلستان سعدیشیطان

با زرگا نی را هزا ر دینا ر خسا رت افتا د . پسر را گفت ای پدر فرما ن تو راست ولیکن می خواهم که بدانم در این چه مصلحت است ؟ گفت ( تا مصیبت دو نشود یکی نقصا ن مایع ودیگر شما تت همسا یه )

مگو ی انده خویش با دشمنا ن

که { لا حول } گویند شا دی کنا ن

گلستا ن سعدی خیال باطل

ابو یزید بسطا می را پرسیدند که این پایگا ه به دعا ی ما در یافتی این بزرگی میا ن خلق و این معرو فی به چه یا فتی ؟ گفت انرا هم به دعا ی مادر که شبی مادر از من خواست بنگریستم در خا نه اب نبو د . کو زه برداشتم به جو ی رفتم اب بیا وردم . چو ن بر سر مادر امدم خوابش برده بو د گفتم اگر بیدا رش کنم من بذهکا ر با شم با یستا دم تا مگر بیدا ر شود تا بامدا د بیدا ر شد . سربرکرد وگفت چرا ایستا ده ای ؟ قصه بگفتم . بر خا ست ونما ز کرد ودست به دعا برداشت وگفت الهی چنا ن که این پسر مرا بزرگ و عزیز دا شت اندر میا ن خلق او را بزرگ و عزیز گردا ن .

بستا ن ا لعا رفین فرشته

سه تن در مسجدی خرا ب عبا دت می کردند . چو ن بخفتند یکی از انا ن ناگها ن از جا ی برخا ست وبر در مسجد ایستا د تا صبح او را گفتند چرا چنین کردی ؟ گفت هوا عظیم سرد بو د وبا د سرد . خویشتن را به جا ی در ساختم تا شما را رنج کمتر بود وهر رنج که بو د برمن بود .

{ تذکر الا ولیا } عطا ر نیشا بو ری عینک


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط رکسانا نظرات () |

Design By : Night Melody

fee01uqbssv6celbxgoo.jpg P align=center>قهوهتلخ-مهران مدیری

مرجع کدآهنگ

دانلود این آهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس